شرق را سرزمين آفتاب ناميده اند و مردمان آن ديار فخرمي فروشند كه اولين پرتو طلائي خورشيد و اولين نور گرمابخش آن از سرزمين آنان طلوع مي نمايد .
آيا در باورها خواهد گنجيد كه روزي خورشيد عدالت از غرب طلوع خواهد كرد ؟ و بر ديوار استوارترين خانه ي روي زمين تكيه مي زند و از آنجاست كه انوار نوراني عدالت بر سرتا سر گيتي نور افشاني خواهد كرد و در آن روز جمعه است كه ندا خواهد رسيد كه : الا يا اهل العالم انا المهدي ، چه كسي مرا ياري مي كند ؟ و در آن روز است كه من و شما نمي دانيم چه پاسخي خواهيم داشت ؟
آيا سر در گريبان گناهانمان فرو خواهيم برد و با صدائي در گلو مانده ، شرمسار مي شويم ؟ دلم مي خواهد جزو گروهي باشيم كه پاسخ مي دهند :
اي امام من ، محبوب من ، دستان پر تمناي خويش را بر دامان پر از مهر و محبتت مي آويزيم ، با اشك ديده ، گرد سالها يا حتي قرنها انتظار را شستشو مي دهيم ، عمري را كه جز با اميد ديدارت سپري نكرديم پيش كش وجود مقدس و نازنينت ميكنيم .
ندا مي دهند كه : حجت خدا ، مي داني كه در روزگار درماندگي ، روزگار ظلم ستمگران بر مستضعفان عالم ، سرباز كوچكي بودم كه دوست داشتم آخرين سنگرهاي عدالت و ايمان را حفظ نمايم و .......
واقعاًنمي دانم جزء كدامين گروه خواهيم بود و به نداي ملكوتي آن عزيز صحرا نشين چه پاسخي خواهيم داد و .......
فقط مي دانم كه به ياري خدا و عنايت آن بزرگوار خوش بينم




